خدای مهربان
گفت: الله جلّ و اعلی
در پیامی به مردم دنیا
بی شما می شود دل من تنگ
من «تَکَم» بی شما ولی «تنها»
می کنم صبر تا که بر گردی
سوی من بنده ی گنهکارم
باز آ سوی من، تو هر ساعت
آمدی در بزن که بیدارم
رفتن تو برای من سخت است
بنده ی من بگو کجا رفتی؟
تو بدی دیده ای مگر از من؟
بی خدا حافظی چرا رفتی؟!
گفت: خیلی بهانه گیرم من
لحظه لحظه بهانه می گیرم
بنده ی من به سوی من باز آ
که فراق تو نیست تقدیرم
گفت: شاید کناریت با من
نمی آید کنار روزی چند
باز گردید زودتر سویم
بشنوید از خدای خود این پند
من نباشم اگر کنار تو
بنده ی من تو نیز دلتنگی
من که هستم رفیق و عاشق تو
با من اما چرا تو می جنگی؟
گفت: آغوش من برای تو
در تمامی لحظه ها باز است
انتظار تو را کشم شب و روز
بال بگشا که وقت پرواز است
گر پشیمان شدی و برگشتی
زیر گلدان کلید را بردار!
سخت چشم انتظار تو هستم
حرف من را به خاطرت بسپار
نیست شٲن تو آتش دوزخ
چون خدای تو هست بنده نواز
عاشق سوز و آه تو هستم
پس بخوانم به سوز و راز و نیاز
تو رضای مرا اگر خواهی
بنما والدین خود خشنود
کن اقامه نماز واجب را
هست این دو تجارتی پر سود
تک و تنها، هراس از مردن
نیمه شب، بیم و وحشت صحرا
این منم آن زمان نگهدارت
این منم آن خدای بی همتا
ملتزم کرده ام خودم را من
که به جای تو هم دعا بکنم
تو بخواه آنچه را که می خواهی
تا که من هم به تو عطا بکنم
روی گردانده ای اگر از من
دل اگر که به غیر بسپردی
گر خبر داشتی از محبّت من
بی گمان تو ز شوق می مُردی
من همیشه کنار تو هستم
تو چرا پس چنین ز من دوری؟
درِ توبه به روی تو باز است
گر به کفر و عناد مشهوری
- ۰۴/۱۱/۲۷