اشک شفق

سروده ها و دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی

اشک شفق

سروده ها و دلنوشته های علی اسماعیلی وردنجانی

بایگانی
پیوندهای روزانه

۷ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

غصه ها روزی بسر می آید و من نیستم
شام غمها را سحر می آید و من نیستم
آفتابم پشت در می آید و من نیستم
از گل زهرا(س) خبر می آید و من نیستم

دوستی ها رخت بست و باوفایی مرده است
در میان آشنایان آشنایی مرده است
شب چه تاریک است گویا روشنایی مرده است
عاقبت نور بصر می آید و من نیستم

آن که از خوبان عالم یک تنه دل می بَرَد
آن که هر مغروق را سالم به ساحل می برد
آن که با خود شادمانی را به منزل می برد 
عاقبت با صد هنر می آید و من نیستم

آن که بی او عمر من با سختی و محنت گذشت
لحظه لحظه عمر من با غبطه و حسرت گذشت
در فراقش عمر من در گوشه ی عزلت گذشت
روزی اما از سفر می آید و من نیستم

جان بده در پیش پایش عاشقانه جای من
شِکوِه کن از  او به شکلی دوستانه جای من
بار غم ها را بریز از روی شانه، جای من
نور چشمانم اگر می آید و من نیستم

بعد از آن که بار غم از من توانم را گرفت
عاقبت وقتی که عزراییل جانم را گرفت
ممتحن وقتی که برگ امتحانم را گرفت
دافع انواع شر می آید و من نیستم

چون که در امر ظهور حضرتش تعجیل نیست
چون تماشای رخ او قابل تحصیل نیست
می روم کار جهان با رفتنم تعطیل نیست
صبح یک روز دگر می آید و من نیستم

من اگر بار گرانم می روم از این جهان
یا اگر نا مهربانم می روم از این جهان
نیست چون تاب و توانم می روم از این جهان
شام هجران را قمر می آید و من نیستم

من ضرر کردم که در این عصر غیبت آمدم
من ضرر کردم که در این شام ظلمت آمدم 
من ضرر کردم که در ایام حسرت آمدم
سودها بعد از ضرر می آید و من نیستم

غم مخور ایام غم روزی به پایان می رسد
جان من غمگین مباش آن جان جانان می رسد
دردها را عاقبت دارو و درمان می رسد
موسم فتح و ظفر می آید و من نیستم

عصر ما عصر نفاق و حیله و نیرنگ بود
هر کجای این جهان هر روز چندین جنگ بود
در میان این همه دعوا کُمِیتَم لنگ بود
رافع بیم و خطر می آید و من نیستم

می رسد آن یار و عالم را گلستان می کند
کاخ های ظلم را یکباره ویران می کند
بلکه یک تعریف نو از دین و ایمان می کند
منتظر را منتظر می آید و من نیستم

  • ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۸:۴۰
  • علی اسماعیلی وردنجانی

اسوه ی صبر بسته بار سفر
صبر را طاقت و قراری نیست
شیعه را بعد زینب کبری(س)
خبر از موسم بهاری نیست

کوهی از غصه بود بر دوشش
کمرش زیر بار غم خم شد
چون که رفت از جهان گل زهرا(س)
فصل غم آمد و محرّم شد

میوه ی قلب حیدر(ع) و زهرا(س)
دم به دم جام صبر می نوشید
چون که زینب(س) برفت از دنیا
صبر رخت عزا به تن پوشید

خاطراتش همه به رنگ عزاست
هیزم و شعله های آتش و در
قصه ی روی نیلی و قد خم
قصه ی کوچه، دست بسته، پدر

قلب او در عزای پیغمبر(ص)
شده لبریز غصه و ماتم
دیده او داغ محسن(ع) و مادر
گریه کرده ز داغ حیدر(ع) هم

سوخته از غم برادر خود
دیده در طشت لخته های جگر
سنگ باران شده است نعش حسن(ع)
زده زینب(س) دو دست غصه به سر

دیده داغ علی اکبر(ع) را
سوخته در مصیبت عباس(ع)
زیر بار مصیبت اصغر(ع)
خم شده شاخه ی گل احساس

دیده او زیر نیزه و خنجر
تن در خاک و خون شناور را
دیده بالای نیزه در ره شام
کاروانی ز تن جدا سر را

شده از ضرب تازیانه تنش
نیلگون مثل پهلوی مادر
بس که دیده غم و مصیبت و درد
لقب او شده است غم پرور

دیده است او به بزم شام ستم
خیزران خورده بر لب و دندان
دیده است او سری جدا از تن
خوانده است آیه هایی از قرآن

دیده است او به بند ظلم و ستم
دختری را ز ناقه ای افتاد
دختری را که در خرابه ی شام
می زد از دوری پدر فریاد

بسته بار سفر از این دنیا
دختر مرتضی علی(ع)، زینب(س)
در عزایش سیاه می پوشیم
که شده روزها از این پس شب

  • ۱۵ دی ۰۴ ، ۰۸:۰۹
  • علی اسماعیلی وردنجانی

روی لبها خنده را ای عاشقان مهمان کنید
همنوا با هم تلاوت سوره ی رحمن کنید
قلب را لبریز مهر سیّد خوبان کنید
پیش پای حیدر کرار(ع)، جان قربان کنید

آفتاب آمد ز جا خیزید شب بگذشته است
چند روزی نیز از ماه رجب بگذشته است 
کام احلی من عسل شد از رطب بگذشته است
کامتان شیرین شده لب های خود خندان کنید

بوتراب است و قدم بگذاشت اینک روی خاک
ما هواداران او هستیم خیلی سینه چاک
یک به یک گوییم یا حیدر(ع) انا روحی فداک
سر به خاک افکنده شکر خالق سبحان کنید

خانه زاد حضرت الله می باشد علی(ع)
عاشقان را دلبر و دلخواه می باشد علی(ع)
بر شب تاریک غم ها ماه می باشد علی(ع)
شهر را در مقدمش آذین و گلباران کنید

مژده ای یاران علی(ع) حق است و حق هم با علی(ع) است
ذکر تسبیح همه افلاکیان هم یا علی(ع) است
هرکجا نور خدا پیدا شود آنجا علی(ع) است
پس به یمن مقدم مولای خود احسان کنید

آستین بالا زنید ای شیعیان مرتضی(ع)
جشن گل گیرید در هر بوستان با صفا
مژدگانی می دهد اهل زمین را مصطفی(ص) 
فرصتی عالی است تا دل را پر از ایمان کنید

علّم الاسما و شرح و معنی قرآن علی(ع) است
هم امیر مٶمنان هم معنی فرقان علی(ع) است
در دل هر مٶمنی منظور از ایمان علی(ع) است
یاعلی(ع) گویید و خود را پیرو قرآن کنید

تا خدا در خانه ی خود با علی(ع) خلوت نمود
عاشقانه با امیرالمٶمنین(ع) صحبت نمود
رحمتش را بین اهل این جهان قسمت نمود
خویش را مهمان بزم شادی مستان کنید

شیعه ی مولا علی(ع) تسلیم فرمان خداست
طاعت از الله فرمان علی(ع) مرتضاست
غیر از این هر کس که باشد راه او از حق جداست
پس طریق خویش را با مرتضی(ع) همسان کنید

اوست تفسیری نوین از سوره ی ام الکتاب
او شفیع اهل ایمان است در روز حساب
شاعران در مدح حیدر(ع) گفته اند اشعار ناب
شعرهای ناب را افزون ز صد دیوان کنید

شیعه یعنی آن کسی که یاور و یار علی(ع) است
اسوه و الگوی او گفتار و کردار علی(ع) است
در تمام عمر دربند و گرفتار علی(ع) است 
با علی(ع) باید که خود را یار و هم پیمان کنید

اهل ایمان تهنیت امروز روز مرتضاست
جشن میلاد علی(ع) برپا به عرش کبریاست
آفرین گویان به خود از خلقت حیدر(ع) خداست
 پس به رقص آیید و پاکوبید و دست افشان کنید

  • ۱۲ دی ۰۴ ، ۰۸:۲۶
  • علی اسماعیلی وردنجانی

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
مقدم تو مبارک و میمون
عزت و سربلندی اسلام
شده از مقدم تو روز افزون

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
معنی باور و یقینی تو
معدن جود و فضل و احسانی
مایه ی فخر مؤمنینی تو

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
درد ما را دوا تویی آقا
معنی آیه های قرآنی
کوثر و هل اتی تویی آقا

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
ای گل گلشن امام رضا(ع)
شده عالم ز مقدمت گل بو
می رسد بر مشام بوی خدا

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
رهبر و رهنما تویی آقا
گل خوشبوی باغ زهرایی
تاج سرهای ما تویی آقا

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
شمس تابان و عالم آرایی
شده عالم ز مقدمت گلشن
اسوه ی بندگی و تقوایی

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
ای که باب المراد ما هستی
شده لب ها ز مقدمت خندان
که امام جواد(ع) ما هستی

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
واسط فیض حی سبحانی
جسم ما جان گرفت از قدمت
که تو بر جسم شیعه چون جانی 

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
اسوه ی پاکی و شکیبایی
ای تو الگوی نیکی و تقوا
نور چشم و عزیز زهرایی

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
معدن رحمت خدای کریم
سجده بر تو نکرد چون ابلیس
رانده گردید و طرد گشت و رجیم

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
آمدی دیده ی رضا(ع) روشن
پای بگذار روی دیده ی ما
که شد از مقدمت جهان گلشن

یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
ای به شام سیاه ما چون ماه
همه عالم شده چراغانی
تهنیت بر عموم آل الله(ع)

  • ۱۰ دی ۰۴ ، ۰۸:۱۳
  • علی اسماعیلی وردنجانی

یارب هدف از این که ما را آفریدی
تنها عبادت بود عبادت بود عبادت
می خواستی تو اعتلای آدمی را
یعنی رسیدن تا سر کوی سعادت

یک عده ای از بندگانت «نیمه خوبند»
یک عده ای «بد» عده ای هم «خوب» هستند
هستند «نامرغوب» برخی از عبادات  
برخی عبادت ها ولی «مرغوب» هستند

هر کس که اسلام آوَرَد باشد مسلمان
ایمان ولی در قلب های متقین است
هرچند می گوییم ما «ایّاک نعبد»
مقصود ما اما «ایاک نستعین» است

نامیده ایم عمری اگر خود را موّحد 
گر ظاهرا بودیم با تقوا و سالک
یک بار هم محض رضای تو خدایا
از تو نپرسیدیم یارب «کیف حالک»!

یارب تو هستی دوست دار بندگانت
لطف تو بر ما بندگانت بی شمار است
هر کس که حق بندگی ات را ادا کرد
در روز رستاخیز عبدی رستگار است

یک شاخه گل تقدیم تو کردیم اگر ما
یک دسته گل دادی به ما از راه احسان
دسته گلی را هم اگر بر آب دادیم
تو چشم پوشیدی و بخشودی چه آسان

انسان اگر یک گام بردارد به سویت 
ده گام برداری تو یارب سوی انسان 
مابنده ی عاصی، تو علام الغیوبی
یارب تو غفاری تو توّابی تو رحمان

اوراق عمر ما به دستت گشته توشیح 
تو صفحه های عمر ما را رنگ کردی
چون در کمین بندگانت بود ابلیس
تو یک تنه با دشمن ما جنگ کردی

ما بندگان هستیم نافرمان و عاصی
تو مهربان هستی، تو رحمان و رحیمی
چشم امید ما به دست توست یارب
زیرا عظیمی و لطیفی و کریمی

همراهیت با ماست مانند تنفّس
آرام و دائم، بی صدا، بیداری و خواب 
با ما صمیمی بوده ای از روز اول
در روز چون خورشید و در شب ها چو مهتاب

چون بندگانِ دور اندیشی نبودیم
دنیای فانی را طلب کردیم یارب
شب تا سحر ما غافل از یاد تو بودیم 
هر روز را هم بی تو شب کردیم یارب

ما بندگان هر چند خیلی ناسپاسیم
باز است آغوشت برای بندگانت
شرمنده هستیم ای خدا از این که عمری  
مردود بیرون آمدیم از امتحانت

  • ۰۷ دی ۰۴ ، ۰۸:۲۸
  • علی اسماعیلی وردنجانی

و این نص قرآن است که؛
مریم(س)
 به فرزند اشاره کرد
گفتند: چگونه با کودکى که در گهواره است سخن بگوییم
کودک گفت: من بنده خدا هستم
 به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است
هر جا که باشم مرا برکت داده و تا زنده‌ام به نماز و زکات وصیت کرده است
و نیز نیکى کردن به مادرم
و مرا جبار و شقى نساخته است
سلام بر من؛ روزى که زاده شدم و روزى که مى‌میرم و روزى که دیگر بار زنده برانگیخته مى‌شوم
این است عیسى بن مریم -به سخن حق- همان که در باره او در تردید بودند.
هم او که
بدون داشتن پدر زاده شد
در گهواره سخن گفت
در کودکی اقرار به بندگی خدا کرد
در کودکی به پیامبری رسید
در کودکی صاحب کتاب شد
هم او که 
اگر چه در ظاهر شبیه مردم است
و به ظاهر از جنس مردم است
اما منحصر به فرد است
الگوی مردم است
اما
با مردم فرق دارد
او معجزه است
او سرآغازی است
برای رسالت محمد امین(ص)
پیش نیازی است برای ولایت زهرا(س)
و مقدمه ای است برای ولایت و امامت علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع)
هم آن پنج نور مقدسی که مبرّا هستند از اشتباه و گناه
و خدای سبحان در باره ی شان فرمود:
 إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا  
 همان علی(ع)
که هنگام تولدش دیوار کعبه شکافته شد
و در خانه ی خدا زاده شد
و چون چشمش به جمال محمد(ص) روشن شد قرآن خواند 
و... 

  • ۰۴ دی ۰۴ ، ۱۲:۱۴
  • علی اسماعیلی وردنجانی

در عزای تو دیده ها دریاست، مهبط الوحی و معدن الرحمه
دل هر شیعه معدن غمهاست، مهبط الوحی و معدن الرحمه

همه عالم سیاه پوشید و همه جا رنگ و بوی غم دارد
باز هم عصر روز عاشوراست، مهبط الوحی و معدن الرحمه

گشته باغ بهشت غمخانه، اهل جنّت همه عزادارند
خون جگر در عزای تو زهراست،  مهبط الوحی و معدن الرحمه

در عزای تو ای امام شهید، عرشیان دست غم به سر دارند
شور و غوغا در عالم بالاست، مهبط الوحی و معدن الرحمه

سامره، کربلا، نجف، مشهد، کاظمین، مکه و قم و شیراز
خیمه ی غم تمامی دنیاست، مهبط الوحی و معدن الرحمه

رفتی و شد جهان عزاخانه، تا قیامت ز داغ تو آقا
بزم غم در دل بشر برپاست، مهبط الوحی و معدن الرحمه

سیدی تو به هر کجا هستی، هادی و رهنمای ما هستی
زنده ای، جای تو در دل ماست،  مهبط الوحی و معدن الرحمه

تویی از حال و روز ما آگاه، تو شفیعی و ما شفاعت خواه
وعده ی ما به صحنه ی فرداست، مهبط الوحی و معدن الرحمه

  • ۰۲ دی ۰۴ ، ۱۰:۲۳
  • علی اسماعیلی وردنجانی